گزارش کارگاه هدف‌گذاری فردی و تیمی
خویشتن‌شناسی، کلید اصلی هدف‌گذاری‌های موفق

گزارش کارگاه هدف‌گذاری فردی و تیمی

کارگاه هدف‌گذاری فردی و تیمی، روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶ از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۹:۳۰ در سالن اجتماعات مرکز توانمند‌سازی و تسهیل‌گری کسب‌وکارهای نوپای فاوا برگزار شد. در این کارگاه پریا اصلانی، عضو هیات موسس و طراح مدرسه اشتغال شریف، در سه بخش «آشنایی با هدف و هدف‌گذاری»، «خودشناسی» و «فرآیند برنامه‌ریزی برای اهداف» سرفصل‌های این کارگاه را مطرح کرد.

 اصلانی پس ارایه توضیحاتی در خصوص سوابق کاری و حرفه‌ای خودش و آشنایی با شرکت‌کنندگان حاضر در جلسه، به موضوع هدف‌گذاری پرداخت. هدف‌گذاری جز مهارت‌های فردی و حرفه‌ای است که لازم است هر فردی نسبت به آن آگاهی داشته باشد. کتاب‌های زیادی با رویکرد یکسان درباره هدف‌گذاری نوشته‌شده است اما متاسفانه همه آن‌ها یک حلقه گم‌شده دارند که شما با خواندن آن‌ها درنهایت نمی‌توانید به‌درستی هدف‌گذاری کنید. ما داستان‌های زیادی می‌خوانیم و دوست داریم مانند آن عمل کنیم اما درنهایت نمی‌توانیم؛ ازاین‌رو من چند سال روی این موضوع تحقیق کردم و سعی دارم در زمان محدود تا حد امکان بعضی نکات را مطرح کنم اما طبیعتا در این زمان محدود نمی‌توانیم همه موضوع را تشریح کنیم.

خوشبختانه کتاب، مقاله و مطالب زیادی امروزه در خصوص هدف‌گذاری در اینترنت وجود دارد که شما می‌توانید با یک جستجوی ساده به همه آن‌ها دسترسی پیدا کنید و من امروز تلاش دارم این مطالب را در یک فضای تحلیلی و تجربی بیان کنم.

در هدف‌گذاری سه مرحله اصلی وجود دارد و ما پس از بررسی آن‌ها سعی می‌کنیم به خودشناسی هم بپردازیم چرا که هدف و هدف‌گذاری یک مفهوم مستقل نیست، بلکه کاملا به انسان‌ها وابسته است و افراد برای آنکه بتوانند هدف‌گذاری مناسبی داشته باشند باید خودشان و هم‌تیمی‌ها را خوب بشناسند. نکته آخری هم که اهمیت دارد آن است که چگونه به هدف برسیم؟ همه این تجربه را داریم که لیستی از اهداف را نوشته‌ایم اما نتوانستیم به آن‌ها دست پیدا کنیم.

 

چرا هدف‌گذاری برای انسان‌ها لازم است؟

شرکت‌کنندگان در این کارگاه دلایل مختلفی را برای اینکه چرا واقعا انسان‌ها نیاز به هدف‌گذاری دارند مطرح کردند اما واقعیت این است که مغز ما انسان‌ها به‌صورت بیولوژیک نیاز به هدف دارد. اگر هدفی تعیین نشود، مغز خودش هدف‌گذاری کرده و سعی می‌کند آن را دنبال کند که در این حالت هم ممکن است تبدیل به همان مثال قدیمی بشویم که اگر هدف نداشته باشید، به‌وسیله دیگران برای رسیدن به اهدافشان تبدیل می‌شوید.

مغز ما ساختاری مانند موشک‌های ردیاب دارد و باید هدفی داشته باشد که بتواند دنبال آن برود و چون ساختار مغز ما این‌گونه است امکان ندارد که ما هدف نداشته باشیم. انسان‌ها نیازی ندارند که برای هدف‌گذاری تفکر یا نیت کنند، خواه‌ناخواه مغز ما هدف‌گذاری می‌کند و ما تنها کاری که می‌توانیم بکنیم آن است که این هدف‌گذاری را مدیریت کنیم تا بتوانیم اهداف بهتری را برگزینیم. اگر مدیریتی روی اهداف نداشته باشیم، مغز ما درنهایت آن‌قدر کوچک می‌شود که اهداف خود را به شام شب، خوابیدن و خوش‌گذرانی محدود می‌کند. حس گرسنگی درهرصورت وجود دارد، ما فقط می‌توانیم تصمیم بگیریم که این حس را چگونه و با چه غذایی برطرف کنیم.

مغز ما به‌صورت بیولوژیک نیاز به هدف دارد، ما فقط می‌توانیم روی فرآیند هدف‌گذاری مدیریت داشته باشیم.

 

در ادامه این جلسه، شرکت‌کنندگان در مدت محدودی لیستی از خواسته‌های خودشان را برای یک سال آینده نوشتند. اصلانی در خصوص این تمرین گفت: هدف ما این است که خیلی سریع همه اهدافی که برای یک سال آینده خود متصور می‌شوید را بنویسید و ببینید که آیا این خواسته‌ها واقعی هستند؟

حقیقتاً در خیلی از موارد اهدافی که ما متصور می‌شویم، اهداف واقعی ما نیستند؛ اهدافی‌اند که اطرافیان از ما خواسته‌اند به آن‌ها برسیم و بر اساس بایدها و نبایدهایی که اتفاق افتاده است ما سال‌های سال تصور می‌کنیم که این موارد اهداف ما هستند درحالی‌که در حقیقت این‌گونه نیست. ما نباید نگران این باشیم که این اهداف ما نیستند، باید تلاش کنیم در ابتدا خواسته‌های حقیقی خودمان را مشخص کنیم و سپس می‌توانیم بین آن‌ها و درخواست‌های اطرافیان ارتباط برقرار کنیم.

اصلانی در خصوص چگونگی تفکیک نیازهای شخصی و نیازهایی که به ما تحمیل‌شده است گفت: اگر بتوانیم فاکتورهای جانبی مانند خانواده، جامعه، فرهنگ و غیره را از فرآیند تصمیم‌گیری خودمان کم کنیم، می‌توانیم بهتر تصمیم‌گیری کنیم که آیا این خواسته‌ها تمایلات شخصی خودمان هستند یا از بیرون به ما تحمیل‌شده‌اند. در ادامه اصلانی از شرکت‌کنندگان خواست که از بین خواسته‌هایی که برای یک سال آینده خود نوشته‌اند فقط سه مورد را نگه‌دارند و بقیه را حذف کنند و در ادامه این لیست محدودتر شد و تنها یک گزینه در آن باقی ماند و در پایآن‌هم شرکت‌کنندگان مجبور شدند آن یک گزینه باقی‌مانده را هم حذف کنند.

پریا اصلانی در توضیح این تمرین گفت: اگر اهداف شما واقعی باشند شما نمی‌توانید آن‌ها را حذف کنید و تلاش می‌کنیم تا بتوانید آن‌ها را به هر روشی نگه‌دارید. درنتیجه اگر شما توانستید هدفی را حذف کنید می‌توانید در شرایط واقعی هم از بعضی خواسته‌ها و نیازها چشم‌پوشی کنید.

  

تفاوت هدف و خواسته

سه مفهوم متفاوت وجود دارد؛ هدف، خواسته و نیاز، هرکدام از آن‌ها به ترتیب در درون یکدیگر جای می‌گیرند. مثلا گرسنگی نیاز اولیه شما است، هدف شما غذا خوردن است و خواسته شما می‌تواند برای رفع این مشکل غذایی مانند قورمه‌سبزی باشد. درنتیجه احساس گرسنگی نیاز مشترک همه انسان‌ها است اما چه می‌شود که یک فرد برای رفع این نیاز به سراغ غذای کنسروی می‌رود و فرد دیگری رستوران را ترجیح می‌دهد؟ خواسته ما انسان‌ها با یکدیگر تفاوت دارد و بر اساس همین تفاوت‌ها مقصدهای مختلفی را انتخاب می‌کنیم درنتیجه برای شناخت هدف‌ها باید خواسته‌ها و نیازهای خودمان را مرور کنیم.

نیازهای غریزی را خیلی ساده می‌توانیم متوجه شویم اما شناسایی نیازهای روان‌شناختی اندکی سخت‌تر است و اتفاقا همین‌ها، می‌توانند محرک‌های ما برای زندگی باشند. عدم شناسایی این نیازها باعث می‌شود در زندگی خطا کنیم و به خواسته‌های خودمان نرسیم و از یکجایی به بعد این تصور را می‌کنیم که هدف‌گذاری بی‌معنی است. بر اساس یک پژوهش در دانشگاه هاروارد، ۹۷ درصد مردم دنیا هدف‌گذاری دقیقی ندارند و صرفا زندگی می‌کنند و فقط ۳ درصد از افراد جامعه هدف‌گذاری می‌کنند.

۹۷ درصد مردم دنیا هدف‌گذاری دقیقی ندارند و صرفا زندگی می‌کنند و فقط ۳ درصد از افراد جامعه هدف‌گذاری می‌کنند.

 

چگونه نیازها را شناسایی کنیم؟

در سال ۱۹۵۴، مازلو هرم نیازهای خودش را در ۷ گروه طبقه‌بندی و معرفی کرد که بعدها این طبقه‌بندی اندکی دچار تغییر شد ولی کلیت هرم حفظ شد. نیازهای گروه اول که پایین‌ترین طبقه هستند، نیازهای اولیه زندگی ازجمله غذا و مسکن است و اگر این نیازها تامین شوند به سراغ نیازهای طبقه بالاتر یعنی آموزش، امنیت و ... می‌رویم. این نیازها در قالب یک هرم معرفی شدند به این دلیل که مازلو معتقد بود اگر نیازهای طبقه پایین تامین نشوند، نمی‌توانید به نیازهای گروه بالاتر فکر کنید، یعنی اگر شما گرسنه باشید نمی‌توانید به نیازهای گروه‌های بالاتر مانند امنیت یا آموزش فکر کنید. اما مثال‌های نقض زیادی از این مورد در دنیا وجود دارد و ما شاهد افرادی هستیم که برای دفاع از اندیشه خودشان اعتصاب غذا می‌کنند، یعنی حیاتی‌ترین نیاز خود را برای نیازهای طبقه بالاتر فدا می‌کند.

در سال ۱۹۸۴ یعنی حدود ۲۰ سال بعد از معرفی این هرم، گلاسر آن را رد کرد اما متاسفانه ما هنوز هم همان هرم نیازهای اساسی مازلو را در کشور تدریس می‌کنیم. گلاسر که یک روان‌شناس بود باوجوداینکه نظریه مازلو را به‌طور کامل رد نکرد، اما تئوری ارایه کرد و گفت: ما انسان‌ها نیازهای اساسی داریم که این نیازها می‌توانند در پنج گروه طبقه‌بندی شوند اما نکته مهم آن است که اولویت این نیازها در افراد مختلف با یکدیگر متفاوت است.

 گلاسر می‌گوید «هر کاری که هر یک از ما در هرلحظه انجام می‌دهیم یک رفتار است، هر رفتار هدفی دارد و هر هدف خواسته‌ای را تامین می‌کند. ‏ما کاری را انجام نمی‌دهیم مگر اینکه نیازی از ما را برطرف کند».

بر مبنای نظریه گلاسر همه ما به‌صورت ژنتیکی از زمان تولد تا مرگ، پنج گروه نیاز اساسی داریم که اندازه و اولویت این نیازها در افراد نسبت به یکدیگر متفاوت است و همین امر باعث به وجود آمدن تفاوت میان افراد شده است.

 

نیازهای اساسی گلاسر

بر مبنای این نظریه انسان‌ها همگی پنج ظرف دارند که ممکن است اندازه و اولویت آن‌ها نسبت به یکدیگر متفاوت باشد و همین تغییرات باعث ایجاد تفاوت میان ما انسان‌ها است.

 

گروه نیاز به بقا: هر آنچه مربوط به‌سلامت و امنیت انسان‌ها در هر حوزه‌ای می‌شود، در این گروه جای می‌گیرد. امنیت مالی تنها نیازهای این بخش نیست و امنیت در سایر حوزه‌ها ازجمله مالی و شغلی را هم شامل می‌شود. ‏کسانی که امتیاز نیاز به بقا در آن‌ها بسیار بالاست، به‌سلامت خود بسیار اهمیت می‌دهند و فعالیت‌های پر ریسک انجام نمی‌دهند.

 

نیاز به احساس عشق و تعلق: نیازی است که ماهیت آن تبادل محبت و ارتباط است. این نیاز در دو سطح قابل‌تعریف است: ۱.عشق مربوط به خانواده و نزدیکان ۲.احساس تعلقات اجتماعی. ما هر تعامل یا ارتباطی که با سایرین داریم درواقع در حال ارضا کردن نیاز عشق و تعلق خودمان هستیم. ماهیت این نیاز تبادل محبت و ارتباط، عشق ورزیدن، ارتباط با دیگران، همراهی با افراد و سایر مدل‌های ارتباط است.

نیاز به عشق و احساس تعلق، افراد را به سمتی سوق می‌دهد که کاری برای همدیگر انجام دهند، به خاطر هم کاری کنند یا نیاز به کنار هم بودن داشته باشند.

 

نیاز به قدرت، پیشرفت و ارزشمندی: این گروه از نیاز ما را اجبار به داشتن دستاورد و پیشرفت مداوم می‌کند و همیشه ما را به حرکت وا‌می‌دارد تا بتوانیم قدرت و ارزشمندی به دست آوریم. این نیاز در انسان‌ها متفاوت است همان‌طور که می‌بینیم بعضی انسان‌ها نیاز به قدرت و پیشرفت بیشتری دارند ولی بعضی دیگر نسبت به شرایط فعلی خودشان احساس رضایت می‌کنند.

معنای قدرت و پیشرفت هم می‌تواند در افراد متفاوت باشد، فردی توان بدنی را قدرت می‌بیند و سعی می‌کند توان بدنی خودش را با ورزش افزایش بدهد اما فرد دیگری قدرت را در دانش می‌بینید.

وقتی فرد پولداری در برابر یک انسان تحصیل‌کرده دست و پای خود را گم می‌کند به این معنی است که آن فرد قدرت را در دانش می‌بیند اما به هر دلیلی نتوانسته به آن برسد و اکنون پول به او حس قدرت را نمی‌بخشد، اما ممکن است این حس در فرد دیگری کاملا برعکس باشد. علاوه بر این موارد، نیاز به کنترل کردن دیگرآن‌هم نوعی قدرت است که می‌تواند در این ظرف جای بگیرد.

 

نیاز به آزادی: ماهیت این نیاز خودمختاری است. نیاز به این‌که هر کاری خودم می‌خواهم در هرزمانی به هر روشی که خودم تشخیص بدهم درست است. این نیاز در همه افراد وجود دارد اما در بعضی افراد که معمولا از کلمه «خودم» زیاد استفاده می‌کنند، خیلی بیشتر است و می‌خواهند برای همه عالم تعیین تکلیف کنند و در بعضی افراد هم خیلی محدود است.

افرادی که نیاز به آزادی دارند خیلی تمایل به انتشار عقیده خودشان دارند و معمولا این افراد بیشتر رهبر هستند تا یک مدیر. معمولا نویسنده‌ها، رهبران و معلمان که نیاز به آزادی زیادی دارند، این نیاز خود را با راهنمایی دیگران ارضا می‌کنند.

 

نیاز به تفریح: نیاز آخر، نیاز به تفریح، سرگرمی، لذت یا هر مورد غیر جدی است که می‌تواند ما را خوشحال کند و احساس سرگرمی را در ما ایجاد کند. برای فردی ممکن است هفته‌ای چند بار تفریح با دوستان به‌عنوان سرگرمی محسوب شود، در فرد دیگری پرش از ارتفاع تنها می‌تواند تفریح باشد. برای یک نفر ممکن است هفته‌ای دو ساعت تفریح کافی باشد ولی فرد دیگری باید حتما هر شب تفریحی را داشته باشد. همین تفاوت‌ها است که باعث می‌شود ما گاهی همدیگر را درک نکنیم و تصور کنیم دیگران اشتباه زندگی می‌کنند.

  

آزمون نیازهای اساسی گلاسر

در ادامه این کارگاه، تست گلاسر بین شرکت‌کنندگان توزیع و افراد برای شناسایی تیپ شخصیتی خودشان این آزمون را انجام دادند. در هنگام تکمیل تست گلاسر، نباید زیاد تفکر کرد و اولین پاسخی که به ذهن می‌رسد را باید انتخاب کرد، علاوه بر این صادق بودن در هنگام تکمیل پاسخ‌ها بسیار اهمیت دارد و مهم است که با توجه به وضعیت فعلی (نه ایده‌آلی که در آینده برای خودمان متصور می‌شویم) سوال‌ها را پاسخ بدهیم.

تست گلاسر از پنج بخش اصلی تشکیل‌شده است که هر بخش شامل ۷ سوال می‌شود که مربوط به یکی از نیازهای اساسی گلاسر است. به هر سوال می‌توان امتیازی بین یک تا ۵ در نظر گرفت و در پایان باید مجموع امتیازهای هر گروه را تقسیم‌بر تعداد سوالات یعنی ۷ کنیم و آن‌ها را به شکل نزولی مرتب کنیم.

 

تحلیل نتایج آزمون گلاسر

در تست گلاسر امتیاز ۳ و بالاتر ازنظر ما قابل‌توجه است یعنی اگر نیاز به آزادی در فردی بالا است یعنی امتیازی بیش از سه دریافت کرده است و اگر امتیازی بالاتر از چهار باشد، یعنی آن نیاز خیلی جدی است و فرد نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد اما امتیازهای کم‌تر از سه، اولویت پایینی دارند و ممکن است نیازهای قوی‌تر دیگر بر آن‌ها غلبه کنند. مثلا اگر فردی نیاز به بقای پایینی داشته باشد و درعین‌حال قدرت بالایی داشته باشد، ممکن است به بهانه کار، بی‌خوابی را تحمل کند.

افرادی که امتیازهایی یکسانی دارند، مثلا ۴ ویژگی آن‌ها امتیازی بالاتر از چهار به خود اختصاص داده است، یا مثلا همه امتیازها در بازه ۳ تا ۳٫۵ قرارگرفته‌اند؛ لازم است به نکات ویژه‌ای توجه داشته باشند تا بتوانند تعادلی بین همه ویژگی‌ها برقرار کنند.

در ادامه این کارگاه پریا اصلانی به توصیف هر یک ویژگی‌ها پرداخت و ویژگی افراد در هر گروهی که شاخص‌ترین امتیاز را دارند، برشمرد.

پیش از خواندن نتایج این آزمون، حتما بر اساس توضیحات بالا آزمون را انجام دهید و بر اساس نتیجه ویژگی‌های شخصیتی خودتان را تحلیل کنید.


نیاز به بقای بالا

‏افرادی که امتیاز نیاز به بقای آن‌ها بالاترین امتیاز را بین چهار گروه دیگر دارد، عموماً افرادی هستند که به‌سلامتی خود اهمیت می‌دهند. این افراد چاق نیستند و چون به‌سلامتی خود اهمیت می‌دهند معمولا اندام نرمال یا لاغری دارند. این افراد معمولا سراغ غذاهای فست‌فودی یا نوشابه‌ها نمی‌روند و اگر هم بخورند بعد از غذا عذاب وجدان پیدا می‌کنند. رفتارهای پیشگیرانه در این گروه از افراد خیلی زیاد است و معمولا علاقه زیادی به مسواک زدن یا انجام آزمایش‌های دوره‌ای سلامت دارند. این افراد در زمان آلودگی هوا سعی می‌کنند از منزل خارج نشوند و اگر هم در فضای باز قرار بگیرند عصبی هستند. امنیت خصوصا در حوزه مالی و شغلی برای این افراد بسیار اهمیت دارد و معمولا سراغ کارهایی با ریسک بالا نمی‌روند و علاقه‌ای به تجربه بازی‌های خطرناک شهربازی ندارند. رانندگی با سرعت‌بالا یا ریسک مالی با خطر بالا کارهایی است که این گروه افراد سراغ آن نمی‌روند.

این افراد معمولا علاقه دارند یک کار با ریسک کم و منبع درآمد ثابت و پایدار داشته باشد و اگر نیاز به قدرت یا آزادی بالایی نداشته باشند، کارمندی شغل مناسبی برای آن‌ها است. اگر این افراد وارد حوزه کارآفرینی بشوند معمولا خیلی بااحتیاط عمل می‌کنند و بسیار دیده‌شده است که این افراد ایده‌های استارت‌آپی در حوزه سلامت ارایه می‌کنند.

اگر هم تیمی شما فردی باشد که نیاز به بقا بالایی دارد، معمولا خیلی در کارهای پر ریسک همراه شما نخواهد بود یا باید گام‌به‌گام آن‌ها را همراه خود داشته باشید.

افرادی که نیاز به آزادی بالاتر از سه دارند در تصمیم‌گیری‌های خودشان باید به این نکته توجه داشته باشند که اگر در برنامه‌ای حس امنیت یا سلامت خود را به خطر بندازند، یقینا به آن برنامه پایبند نخواهند ماند. مثلا اگر پیش از کنکور برنامه‌ریزی کند که از خواب خود کم کرده و ساعات مطالعه را افزایش بدهد، بعد از چند روز دیگر برنامه‌ریزی خود را ادامه نخواهد داد.

  

نیاز به عشق بالا

کسانی که نیاز به عشق و تعلق بالایی دارند به اطرافیان و عزیزان خود توجه زیادی می‌کنند. برای این افراد، اطرافیان و کیفیت ارتباط با آن‌ها خیلی اهمیت دارد. اگر در ابتدای صبح با راننده تاکسی بحث کنند یا در محیط کار با فردی چالشی پیدا کند، حالشان خیلی بد می‌شود و این وضعیت تا چند ساعت ادامه پیدا می‌کند. این افراد ممکن است به خاطر دیگران از کارهایی صرف‌نظر کنند یا بر اساس خواسته آن‌ها کاری را انجام بدهند؛ ازاین‌رو در کارهای تیمی خیلی احساس می‌کنند که در حق آن‌ها اجحاف شده است و در حال انجام وظایف مربوط به دیگران هستند.

این افراد تمایل بسیار زیادی دارند با دیگران تعامل داشته باشند و اگر هم قرار است کار فریلنسر انجام بدهد، باید خروجی و ارتباط کاری که انجام می‌دهد مرتبط با انسان‌ها باشد. این افراد اگر مدیر شوند، معمولا نمی‌توانند به زیردستان خودشان دستور بدهند.

این افراد در برنامه‌ریزی‌های خودشان باید حتما فرصتی را برای ارتباط با نزدیکان و عزیزان خودشان در نظر بگیرند و معمولا از این افراد نمی‌توان توقع اضافه‌کاری داشت چراکه از زمان متعلق به خانواده خودشان برای کار صرف‌نظر نمی‌کنند.

اتمسفر کاری در تیم‌هایی که چنین افرادی در آن وجود دارد خیلی مهم است، اگر یک از اعضای تیم حال خوبی نداشته باشد، این حس به سایر افراد هم منتقل می‌شود و همگی ناراحت خواهند شد.

این افراد در معرض یک خطر بزرگ هستند و آن‌هم مواردی است که این افراد تلاش می‌کنند به درخواست‌های دیگران توجه کنند و کارهایی را انجام بدهند که پدر یا مادر از آن‌ها خواسته است. این افراد نیازی ندارند بر سر این مساله با خودشان بجنگند، فقط کافی است نسبت به خودش آگاه باشد و بتوانند بین خواسته‌های خودشان و دیگران تعادل ایجاد کنند. باید خودتان را درک کنید و بدانید که هیچ هدف و برنامه‌ای که بخواهد مانع ارتباط من با اطرافیان شود، قابل‌اجرا نیست.

اگر فردی قدرت بالایی هم داشته باشد و بخواهد برای پیشرفت مثلا به خارج از کشور سفر کند، باید مراقب ارتباط با نزدیکان خودش هم باشد و الا بعدا دچار مشکل می‌شود. این افراد یا معمولا مهاجرت نمی‌کنند یا اگر مهاجرت کنند خیلی زود بازمی‌گردند.

  

نیاز به آزادی بالا

‏نیاز به آزادی اصطلاحاً یک «لات درون دارد»، هیچ چارچوبی برای آن‌ها قابل‌تعریف نیست، نمی‌توانند ساعت کاری داشته باشند و اگر هم ساعت کاری برای آن‌ها در نظر بگیرید معمولا با تاخیر و بی‌نظم در محل کار حاضر می‌شوند. نیاز به آزادی بالا اگر قدرت بالایی نداشته باشد، معمولا فریلنسری سبک شغلی خوبی برای آن‌ها خواهد بود، اما معمولا نمی‌توانند تجربه خوبی در شراکت داشته باشند؛ درواقع در یک‌کلام می‌توان گفت این افراد حجره‌داری کنند بهتر است تا سازمان‌داری.

اگر فردی درعین‌حال که آزادی بالایی دارد، قدرت بالایی هم داشته باشد، آرام و قرار ندارد و اگر استارت‌آپی راه‌اندازی کند بعد از رشد و بزرگ شدن کسب‌وکار، احساس می‌کند کار دست‌وپایش را بسته و تلاش می‌کند از کسب‌وکار خارج شود. این افراد اگر هم به سراغ راه‌اندازی کسب‌وکار می‌روند، نباید خودشان مدیر اجرایی شوند، بلکه باید فرد دیگری را استخدام کنند تا فعالیت‌های اجرایی کسب‌وکار را انجام دهد.

این افراد ازآنجایی‌که محدود به چارچوب خاصی نیستند باید بازه‌ای برای آن‌ها در نظر گرفته شود، زمان تحویل پروژه نباید یک روز خاص باشد، بلکه باید یک بازه زمانی برای آن‌ها در نظر گرفته شود یا این بازه در حوزه اختیارات و کار هم باید در نظر گرفته شود.

این افراد با نظم شخصی خودشان‌ هم مشکل پیدا می‌کنند، مثلا اگر کسی با خودش تعهد کند که روزی نیم ساعت پیاده‌روی داشته باشد، نمی‌تواند به آن پایبند باشد و بدون هیچ دلیلی برنامه خودش را کنسل می‌کند اما این مشکل در تعهد به هدف‌گذاری‌ها بیشتر خودش را نشان می‌دهد و می‌تواند به چالش تبدیل شود.

این افراد باید زمانی برای خودشان داشته باشند و این‌که چگونه می‌خواهند این زمان را پر کنند به فرد دیگری ارتباط ندارد، ممکن است در این بازه تلویزیون تماشا کنند، ساکت روی مبل نشسته باشند یا هر کار دیگری اما معمولا این بازه با یک فعالیت فکری پر می‌شود. در مسافرت‌های دسته‌جمعی این افراد گاهی فکر می‌کنند خیلی دیگران به او نزدیک شده‌اند و نیاز دارند به هر بهانه‌ای زمانی را خارج از آن هیاهو و در تنهایی با خودشان سپری کنند و این اتفاق در محیط کاری هم رخ می‌دهد.

اولویت شماره یک برای این افراد خواسته خودشان است و ازاین‌رو ممکن است اندکی خودخواه به نظر برسند و اگر کاری به این افراد با اجبار تحمیل شود، آن کار را به بدترین شکل ممکن انجام می‌دهند. این افراد علاقه زیادی دارند که تاثیرگذار باشند و انجام کارهایی که تاثیر مشخصی روی زندگی دیگران نمی‌گذارد برای آن‌ها ناراحت‌کننده است.

از دیگر کارهایی که این گروه از افراد انجام می‌دهند به این موارد می‌توان اشاره کرد: انتشار عقیده برای آن‌ها خیلی مهم است، به دنبال انجام فعالیت‌های روشنفکری هستند، عاشق سفر هستند.

اگر فردی چه زن و چه مرد، آزادی و تفریح بالایی داشته باشد و درعین‌حال نیاز به قدرت و بقای پایین داشته باشند، معمولا علاقه‌ای به کار کردن از خود نشان نمی‌دهد. در نمونه‌هایی که افراد این ویژگی را داشته‌اند و دنبال کار جستجو می‌کردند مشخص‌شده است که بازهم آزادی و تفریح باعث شده است که این افراد به دنبال شغل بیایند چرا که منبع درآمدی قبلی که داشته‌اند دیگر نمی‌توانسته تفریح آن‌ها را تامین کند. اصلانی در ادامه گفت، اگر خانمی این ویژگی را داشته باشد من توصیه می‌کنم سراغ کار نرود و در خانه بماند و یک مادر و همسر خوب باشد، اما ممکن است برای انتشار عقیده خودشان به بستری نیاز داشته باشند که در این صورت هم مثلا وبلاگ نویسی می‌تواند گزینه عالی برای آن‌ها باشد.

کار تیمی با این افراد چندان ساده نیست اما اگر با آن‌ها در کار صادق باشید می‌توانید همکاری خوبی داشته باشید، زمان مشخصی برای تحویل پروژه نباید در نظر بگیرید بلکه باید یک بازه زمانی برای تحویل به آن‌ها ارایه کنید و پیش از زمان تعیین‌شده، پیگیری از آن‌ها انجام ندهید.

  

نیاز به تفریح بالا

کسانی که نیاز به تفریح بالایی دارند، نمی‌توانند فضای جدی را تحمل کنند. لباس جدی، جلسات کاری خشک، کروات و هر مورد جدی دیگری این افراد را آزار می‌دهد چراکه این افراد اساساً نیاز به غیر جدی بودن دارند. این افراد اگر هم در جلسات جدی حضور پیدا کنند درنهایت سعی می‌کنند به هر روشی شده، جلسه را غیررسمی کرده و خنده را وارد جلسه کنند.

این افراد اساساً نیاز به غیر جدی بودن و تفریح دارند، نوع کار و محیط کاری که آن باید غیر جدی باشد و باید حتما زمانی را برای تفریح و خنده خودشان داشته باشند. یادگیری در سطح عمومی، فعالیتی است که برای این افراد خیلی جذاب است و آن‌ها معمولا علاقه بسیار زیادی به افزایش اطلاعات عمومی خودشان دارند و ازاین‌رو در شبکه‌های اجتماعی سعی می‌کنند عضو کانال‌های اطلاعات عمومی زیادی شوند؛ معمولا هم این افراد حتی درزمانی که کار جدی انجام می‌دهند، در حد چند دقیقه گوشی خود را باز می‌کنند، تفریح می‌کنند و دوباره به کار خود برمی‌گردند.

برای این افراد اصولاً زندگی مورد جدی نیست، البته نه به این معنی که زندگی بی‌اهمیت است بلکه سعی با خوش‌گذرانی و تفریح سعی می‌کنند زندگی کنند.

مثلا بسیاری از مشاوران کنکور برای همه افراد یک برنامه زمانی مطالعه را در نظر می‌گیرند، اما در حقیقت افرادی که نیاز به تفریح بالایی دارند باید چند برابر زمان مطالعه خودشان، تفریح کنند و یا برنامه مطالعه را کنسل می‌کنند یا خروجی مناسبی نمی‌توانند به دست بیاورند.

  

نیاز به قدرت بالا

‏کسانی که قدرت بالا دارند، همیشه باید کاری برای انجام دادن داشته باشند و همیشه باید خود را در حال پیشرفت ببینند. این فرد چند وقت یک‌بار دستاوردهای خودش را مرور می‌کند و اگر دستاوردی در مدت اخیر به دست نیاورده باشد، ناراحت می‌شود. این افراد باید احساس کنند همیشه در حال پیشرفت هستند و همچنین تمایل دارند دیگران را تحت کنترل خود داشته باشند و ازآنجایی‌که سایر افراد از این ویژگی فراری هستند، ممکن است این افراد با چالش مواجه شوند و باید سعی کنند با مهارت بالا این نیاز به کنترل دیگران خودشان را ارضا کنند.

این افراد باید حوزه‌ای را پیدا کنند که بتوانند در آن احساس قدرت کنند. اگر این افراد اگر در مهمانی حاضر شوند که حرفی برای گفتن نداشته باشند یا مهمانی را ترک می‌کنند یا بحث را به سمت حوزه‌ای می‌برد که خودش در آن متخصص باشد.

اگر برای این افراد پوشش خیلی مهم باشد، باید بهترین لباس‌ها را بپوشد، اگر دانش اهمیت دارد باید در حوزه خودش بهترین باشد، اگر ورزش برای آن‌ها اهمیت دارد باید در ورزش خیلی شاخص باشد. این افراد محرک بسیار قوی برای حرکت‌دارند و باید در حوزه خودشان بهترین شوند چراکه حد وسط برای آن‌ها معنی ندارد.

این افراد خیلی در معرض غرق شدن در کار هستند، ممکن است همه‌چیز را برای کار کنار بگذارند و حتی از خواب و خوراک خود برای کار می‌گذرند. افرادی که قدرت بالایی دارند باید مسیرشان را پیدا و در آن پیشرفت کنند و الا ممکن است دچار افسردگی شوند. این افراد در تیم‌های خودشان خیلی دستور می‌دهند و معمولا هدف‌های واقعی‌تری را برای رسیدن به آن انتخاب می‌کنند. در برنامه‌ریزی، واقعی کردن هدف برای این افراد مهم است و این افراد علاقه دارند بتوانند به هدف‌هایی که انتخاب کرده‌اند دست پیدا کنند.

  

نتیجه‌گیری

‏اما درنهایت وقتی به این مسائل توجه می‌کنیم باید بدانیم زندگی شبیه بند‌بازی است. فقط با تعادل می‌توانید زندگی خوبی داشته باشید و به موفقیت برسید. به دست آوردن این تعادل نیاز به تمرین دارد و مهارتی قابل یادگیری است و الا شما از این شاخه به آن شاخه می‌پرید و درنهایت هیچ دستاوردی هم نخواهید داشت.

اگر افراد چند نیاز بالا در یک سطح دارند، مثلا سه ویژگی آن‌ها در حد امتیاز ۴ است، یعنی چند نیروی قدرتمند دارند. مثلا در جلو کالسکه سایر افراد اگر دو اسب وجود داشته باشد، این افراد هم‌زمان چهار اسب در جلوی خودشان دارند؛ اگر نتوانند این اسب‌ها را مدیریت کنند، برآیند کاری همه آن‌ها صفر خواهد شد اما اگر بتوانند همه آن‌ها را مدیریت کند، خیلی سریع‌تر از سایر افراد پیشرفت خواهد کرد. این افراد پر از شور زندگی هستند و همیشه دلیلی برای تحرک در زندگی خودشان پیدا می‌کنند البته این به شرطی است که بتوانند نیازهای خودشان را تامین کنند، اما اگر نتوانند نیازهای خودشان را شناسایی و تامین کنند، همیشه ناراضی خواهند بود.

گلاسر ظرف خالی نیازها را به مثانه پر تشبیه می‌کند که بالاخره شما را در دام خود می‌اندازد و شما را مجبور می‌کند به آن توجه کنید. این موضوع در هنگام برنامه‌ریزی‌های غیر صحیح بیشتر نمود می‌کند، اگر شما بدون توجه به نیازمندی‌های خودتان برنامه‌ریزی کنید، نیازهایی که نمی‌توانند تامین بشوند به شما فشار می‌آورند و درنهایت برنامه کنسل خواهد شد. درنتیجه اگر بخواهیم هدف‌گذاری صحیح و منطقی انجام بدهیم باید به نیازهای اساسی خودمان توجه کنیم و بر اساس آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم و این همان شاه‌کلید برنامه‌ریزی برای زندگی خواهد بود.

مثلا برای خرید یک ماشین گران‌قیمت، محرک یک نفر می‌تواند خوشحالی مادرش یا ازدواج با دختر موردعلاقه‌اش باشد اما ممکن است محرک خرید همین ماشین برای فرد دیگری رفتن به سر قرارداد و بستن یک پروژه بزرگ باشد. در هر دو حالت هدف ثابت است، اما محرک‌های افراد برای رسیدن به این هدف متفاوت است. انسان‌ها به محرک‌های خودشان تعهد دارند نه به هدف، درنتیجه باید سعی کنید از محرک مناسبی برای دستیابی به اهداف خودتان استفاده کنید.

مهم‌ترین نکته در هدف‌گذاری، توجه به نیازهای اساسی است. بدون توجه به آن‌ها، برنامه‌ریزی شما با شکست مواجه خواهد شد.


مراحل هدف‌گذاری تا رسیدن به هدف

در فرآیند هدف‌گذاری تا رسیدن به هدف نهایی، ۵ مرحله وجود دارد: هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، تعهد، مهار خویشتن و دستیابی به هدف.

وقتی افراد می‌توانند خودشان را مهار کنند که چرایی‌ها و با نیازها و خواسته‌های واقعی آن‌ها در تعامل باشد. وقتی نیازها و خواسته‌های واقعی خودمان را بشناسیم و بتوانیم اولویت‌بندی کنیم آنگاه خواهیم توانست هدف‌گذاری صحیح و منطقی در نظر بگیریم.

برنامه‌ریزی اشتباه که با نیازها هماهنگ نباشد باعث انتخاب هدف اشتباه و درنهایت شکست می‌شود اما آنچه باعث تعهد می‌شود، مهار خویشتن است.

  

گام‌های کوچک (Baby Step)

‌Baby Step یعنی کاری که شما باوجود دشواری هم بتوانید آن را انجام بدهید اما توجه داشته باشید که در این حالت کارها باید کوچک اما منظم ادامه پیدا کنند. مثلا اگر قدرت شما بالا است اما بقای پایینی دارید، برای لاغر شدن ممکن است دچار مشکل شوید چرا که سلامتی را فدای کار خواهید کرد، تنها در حالتی می‌توانید این کار را انجام بدهید که هدف خود را به گام‌های کوچکی تقسیم کنید، مثلا ممکن است یک ساعت پیاده‌روی در روز کار سختی باشد اما ده دقیقه ورزش برای هرکسی قابل انجام است. درواقع Baby Step باید آن‌قدر کوچک باشد که انجام ندادن آن خیلی سخت باشد مثلا ۱۰ دقیقه پیاده‌روی برای هرکسی شدنی است.

شاید تصور شود که روزی ۱۰ دقیقه پیاده‌روی اثری نخواهد داشت اما در اینجا مبحث Compound Effect یا اثر مرکب مطرح می‌شود. اثر مرکب قاعده طبیعت است. فرض کنید شما دو انتخاب پیش رو دارید:

۱-شما یک ریال دارید که هرروز به مدت ۳۱ روز دو برابر می‌شود

۲-سی میلیون تومان ‌همین امروز برای ۳۱ روز به شما داده می‌شود

در حالت اول شما تا روز ۲۹ام مبلغ کم‌تر از سی میلیون تومان در اختیار خواهید داشت اما در روز ۳۱ام پول شما بیش از ۱۰۷ میلیون تومان پول خواهید داشت یعنی تا روز ۲۹ام شما ضرر کرده‌اید اما در دو روز پایانی پول شما به بیش از ۳ برابر روش دوم می‌رسد و این همان قدرت اثر مرکب است. این قضیه در سایر کارها هم اتفاق می‌افتد، ممکن است شما بگویید با ده دقیقه پیاده‌روی هیچ اتفاقی نمی‌افتد اما درنهایت در چند روز آخر برنامه، معجزه این روش را خواهید دید. گام‌های کوچک برداشتن یک ویژگی دیگر هم دارند، پس از چند روز ۱۰ دقیقه پیاده‌روی یا یک ساعت درس خواندن برای شما خیلی راحت خواهد شد، آنگاه خودتان این زمان را افزایش می‌دهید و همین‌طور رفته‌رفته این زمان زیاد می‌شود. البته هنگامی‌که موفق می‌شوید یک مرحله را به‌درستی پشت سر بگذارید سعی کنید برای خودتان جایزه‌ای هرچند کوچک در نظر بگیرید و با این کار خودتان را تشویق کنید که در روزهای آینده هم به این برنامه ادامه بدهید.

هیچ‌گاه در مورد این‌که چگونه باید این کار را انجام بدهید، فکر نکنید و فقط انجامش بدهید. اصلا به این گزینه فکر نکنید که ده دقیقه پیاده‌روی بی‌فایده است و من چگونه باید آن را انجام بدهم، فقط انجامش بدهید حتی اگر خودتان مطمئن هستید بی‌فایده است.

خویشتن‌شناسی و گام‌های کوچک دو عنصر اساسی رسیدن به اهداف است.


هدف‌گذاری باید هوشمند باشد

بر اساس تحقیقات دانشگاه هاروارد، ما حداکثر سه تا پنج هدف اصلی برای یک سال می‌توانیم داشته باشیم و اهداف بیش از این تعداد باعث می‌شوند شما شکست را تجربه کنید. هدفی که SMART نباشد، خواسته‌ای بیش نیست! اسمارت مخفف ۵ کلمه است:

  • Specific: هدف انتخابی باید مشخص باشد و بتوانیم حدود آن را دقیقا مشخص کنیم. مثلا کتاب خواندن هدف مشخصی نیست اما سه کتاب را تا یک ماه آینده مطالعه کنم می‌تواند یک هدف باشد.
  • ‎Measurable: هدف باید بتواند قابل‌اندازه‌گیری باشد، مثلا این‌که بخواهم وزن کم کنم قابل‌اندازه‌گیری نیست، اما تا شش ماه آینده ده کیلو کم کنم هدفی قابل‌اندازه‌گیری است.
  • ‎Achievable: هدف باید قابل‌دستیابی باشد، ۳۰ کیلو کاهش وزن در یک ماه طبیعتا قابل‌دستیابی نیست.
  • Realistic: این مورد خیلی شبیه گزینه چهارم است و در بیشتر موارد با یکدیگر بررسی می‌شوند.
  • Timely‎: هدف باید زمان‌دار باشد.

اگر هدف ساده‌ای انتخاب کنید و برای آن محرک مناسبی هم انتخاب کرده باشید، حتی لازم نیست تمام گزینه‌های اسمارت را داشته باشد و به‌مرورزمان خودتان دیگر متوجه می‌شوید که چه نوع هدف‌گذاری و با چه ویژگی‌هایی باید برای خودتان انتخاب کنید.

 

هدف‌گذاری برای سال ۹۶

روند هدف‌گذاری برای سال ۹۶ را در نظر بگیرید:

 ۱. تعیین ۱۰ هدف برای سال ۹۶

۲. مشخص کردن هدف اصلی از بین ۱۰ هدف

۳. برنامه‌ریزی و تعیین گام‌های رسیدن به ۳ هدف مشخص‌شده

 ۴. تعیین قدم‌های کوچک ماهانه، هفتگی یا روزانه

 ۵. نوشتن چرایی‌ها و دلایل تعهدات و مرور روزانه و هفتگی

 ۶. تعیین اخطارهای مهارت خویشتن

 ۷. تعیین جریمه و پاداش‌ها.

جریمه را باید گزینه‌هایی انتخاب کنید که اگر کاری را انجام ندادید و به تعهد خود عمل نکردید، جریمه بتواند ضرر به وجود آمده را جبران کند. البته این کار برای افرادی که نیاز به آزادی بالایی دارند ممکن است دشوار باشد و برای این افراد توصیه می‌شود از روش پاداش برای تمایل به ادامه کار استفاده کنند.

برای برنامه‌ریزی در تیم‌ها روش کار تقریبا به همین شکل است با این تفاوت که باید با تیم فصل‌به‌فصل پیش بروید. همه اهداف سالانه را به‌یک‌باره به اعضای تیم ندهید و سعی کنید به شکل فصلی وظایف را شناسایی و به تیم واگذار کنید.

همچنین برای اهداف در نظر گرفته‌شده سعی کنید هدف‌گذاری ماهانه و هفتگی تعیین کنید، اهداف نباید صرفا از بالا به پایین به تیم ابلاغ شود یعنی مدیر برای هر فرد وظایفی را در نظر بگیرد، بلکه حداقل برای تخصیص وظایف باید جلسه دونفره‌ای بین مدیر و کارمند برگزار شود و با توافق یکدیگر وظایف و زمان موردنیاز برای تکمیل آن مشخص شود.

اصلانی در پاسخ به سوال یکی از شرکت‌کنندگان در خصوص اینکه وقتی به فردی وظیفه‌ای واگذار می‌شود ولی آن فرد هیچ سوالی نمی‌پرسد و درنهایت خروجی مناسبی هم ارایه نمی‌کند گفت: شما باید به افراد وظایف را واگذار کنید و افراد نسبت به وظیفه اعمال‌شده متعهد شوند. در پایان دوره یا سال شما باید افراد را بر اساس تعهدات خودشان ارزیابی کنید و جریمه و پاداش را بر اساس میزان پایبندی به این تعهدات در نظر بگیرد.

 

Peer Buddy یا هم طناب

در هدف‌گذاری شخصی و تیمی اصطلاح بسیار مهمی به نام Peer Buddy وجود دارد که من آن را به هم طناب ترجمه می‌کنم. Peer Buddy یعنی دوست، جفت یا همکار؛ اگر در محیط کار یا زندگی افراد دوبه‌دو باهم دوست شوند و بتوانند باهم مسیر را طی کنند، خیلی راحت‌تر پیشرفت می‌کنند. این اصطلاح از کوهنوردی گرفته‌شده است، در کوهنوردی‌های سنگین حداقل دو نفر باهم حرکت می‌کنند و طنابی به کمر آن دو نفر متصل شده است که به هر دو نفر اجازه می‌دهد با خیالی راحت‌تر حرکت کنند.

هم طناب اجازه نمی‌دهد شما سقوط کنید و اگر خسته شدید، نفر دیگر شما را با خودش همراه می‌کند. هم طناب کسی است که شما را پیگیری می‌کند البته برای اینکه حس نکنید مزاحم یکدیگر شدید باید خودتان به او بگویید که چگونه شما را پیگیری کند.

افرادی که امتیاز نیاز به بقای بالایی دارند، کارهای پرریسک انجام نمی‌دهند
افرادی که امتیاز نیاز به بقای بالایی دارند، کارهای پرریسک انجام نمی‌دهند
تست گلاسر کمک می‌کند تا اولویت نیازهای خود را بشناسید و در هدف‌گذاری در نظر بگیرید
تست گلاسر کمک می‌کند تا اولویت نیازهای خود را بشناسید و در هدف‌گذاری در نظر بگیرید
حداکثر سه تا پنج هدف اصلی برای یک‌سال کافی است
حداکثر سه تا پنج هدف اصلی برای یک‌سال کافی است
در فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی، ۵ مرحله وجود دارد
در فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی، ۵ مرحله وجود دارد
هدفی که اسمارت SMART نباشد، خواسته‌ای بیش نیست! اسمارت مخفف ۵ کلمه است
هدفی که اسمارت SMART نباشد، خواسته‌ای بیش نیست! اسمارت مخفف ۵ کلمه است
نکات آزمون نیازهای اساسی گلاسر
تحلیل بقای بالا در آزمون نیازهای اساسی
تحلیل نیاز به عشق و احساس تعلق بالا در آزمون نیازهای اساسی
تحلیل آزادی بالا در آزمون نیازهای اساسی
تحلیل تفریح بالا در آزمون نیازهای اساسی
تحلیل قدرت بالا در آزمون نیازهای اساسی
تحلیل کلی آزمون نیازهای اساسی گلاسر
محرک‌های درونی عامل انجام خواسته‌های واقعی
فرآیند هدف‌گذاری تا هدف‌زنی
کلیدهای طلایی دستیابی به اهداف
تکنیک SMART برای تبدیل خواسته‌ها به اهداف
نکات کلیدی هدف‌گذاری فردی برای سال آینده
ضرورت هدف‌گذاری
تفاوت هدف، خواسته و نیاز
طبق‌بندی نیازها از دیدگاه ویلیام گلاسر
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش اول)
نسخه صوتی را گوش دهید (بخش دوم)